وبلاگ شخصی علی محمودی

چه خوش باشد که بعد از انتظاری به امیدی رسد امیدواری

خیلی دوست داشتم ناصر خان حجازی را از نزدیک زیارت می کردم اما سرطان بدنام اجازه نداد یا شاید هم ... شاید که نه بلکه خواست خدا بود که ناصر خان در ۲ خرداد ۹۰ از پیش ما پر بکشد . شاید اگر این بیماری بدنام ادامه دار می شد ذهنیت دیگری از حجازی در ذهن ما نقش می بست اما خدا نخواست آن ذهنیت زیبا و آن چهره جذاب و سینمایی اسطوره در نزد هوادارانش خراب شود . حجازی با تمام نقاط ضعف و قوتی که داشت چهره ای محبوب و دوست داشتنی در نزد مردم بود . کسی بود که برای پست و مقام مجیز کسی را نگفت و زیر آب کسی را نزد و الا با افتخارات و محبوبیتی که حجازی داشت می توانست با یک بله قربان دنیای خود را آباد کند اما مرام و مسلک او کرنش نبود مرام و مسلک او رادمردی و جوانمردی بود . و راز ماندگاری او در همین است .  


نوشته شده توسط علی محمودی در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 ساعت 9:6 | لینک ثابت |

فهرست استقلال بدون جمشيديان بسته شد

ملي پوشان استقلال ديروز با حضور در هيات فوتبال استان تهران قراردادهاي نهايي خود را ثبت کردند تا خيال هواداران اين تيم از بابت آنها راحت شود. آندو تيموريان که تمديد قرارداد او بيشتر از ديگران حرف و حديث ايجاد کرد، پس از ثبت قرارداد گفت: خوشحالم که در خانه خودم ماندم. در روزهاي گذشته مشکلاتي در قراردادم وجود داشت، اما با صحبت هايي که با آقاي نظري جويباري انجام دادم، توافق نهايي انجام شد و قراردادم را امضا کردم . استقلال خانه من است و من هم خوشحالم که در خانه خودم مي مانم. وي در پاسخ به اين پرسش که آيا وعده هاي مالي که باشگاه استقلال به شما داده بود محقق شد، گفت: 100درصد مشکلات حل شده است. باشگاه استقلال تعهداتي نسبت به من داشت و قرار شد طي هفته آينده همه آن مطالبات پرداخت شود.  خسرو حيدري هم پس از ثبت قرارداد دو ساله اش با باشگاه استقلال در جمع خبرنگاران اظهار کرد: اميدوارم امسال سال خوبي را به همراه استقلال داشته باشيم. البته ماندن من در استقلال تا يک هفته آينده مشخص خواهد شد. من پيشنهادي از باشگاه هوفنهايم آلمان دارم که اگر قطعي شود به آلمان خواهم رفت . ديروز هاشم بيک زاده و اميرحسين صادقي هم براي ثبت قرارداد به هيات فوتبال رفتند، اما حضور يک بازيکن جوان بيشتر نظر خبرنگاران را به خود جلب کرد؛ يعقوب کريمي . ها فبک مهاجم فصل گذشته سپاهان که پيشتر در زمان سرمربيگري مظلومي سابقه بازي در استقلال را داشت، با قراردادي يک ساله به جمع آبي ها پيوست. البته استقلالي ها براي جذب يعقوب کريمي نياز به حذف يک نفر از فهرست شان داشتند که سرانجام احمد جمشيديان، هافبک طراح خود را کنار گذاشتند. به اين ترتيب احمد جمشيديان فصل آينده با آبي پوشان نخواهد بود و به جاي او يعقوب کريمي براي استقلال به ميدان خواهد رفت. ديروز همچنين شماره پيراهن بازيکنان استقلال مشخص شد که در اين ميان شماره 7 فرهاد مجيدي به بازيکني داده نشد. با توجه به اين فهرست محسن فروزان شماره يک آبي ها را مي پوشد و شماره 10 نيز متعلق به سجاد شهباززاده است.

www.magiran.com

***

دیگر بازیکنان ورودی: فرزین گروسیان – نوجوان – احسان خرسندنیا – امید ابراهیمی – هرایر مگویان – سجاد شهباززاده – محسن ابراهیم – میلاد فخرالدینی – میلاد سیلمانی – محسن فروزان – مهدی کریمیان – کرار جاسم – آلبرت رافائل‌ داسیلوا .

بازیکنان خروجی: بوبکر کبه – جی لوید ساموئل – مهدی نظری – سیاوش اکبرپور- مهرداد اولادی – علیرضا نیکبخت واحدی – مجید غلام‌نژاد – سید حسین حسینی – ایمان مبعلی – مهدی رحمتی – ایمان باصفا – کاروالیو

سرمربی: امیر قلعه‌نویی


نوشته شده توسط علی محمودی در سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ساعت 9:13 | لینک ثابت |

پیروزی استقلال برابر ملوان و صعود به فینال جام شهدا

تیم متحول شده استقلال با کاپیتانی ميلاد فخرالديني از ساعت 22:15 دیشب در مسابقات چهارجانبه جام شهدا در ورزشگاه تختی تهران به مصاف ملوان بندر انرلی رفت و با پیروزی بر این تیم راهی فینال این مسابقات شد . ملوان ابتدا با گل دقیقه 18 سیدجلال رافخایی از آبی پوشان پیش افتاد . در ادامه و با ورود چند نفر از بازیکنان اصلی از جمله محمد قاضي، اميد ابراهيمي و آرش برهاني ، روند بازی شکل جدیدی به خود گرفت و در دقیقه 68 استقلال صاحب یک ضربه پنالتی شد . ضربه پنالتی آرش برهانی پس از برخورد به دیرک دروازه و سپس دروازه بان حریف وارد دروازه شد و بازی مساوی شد . در دقیقه 77 از شوت ریباند شده امید ابراهیمی ، آرش برهانی دومین گل خود و استقلال را به ثمر رساند تا این بازی در نهایت با نتیجه 2 بر 1 به سود آبی پوشان به پایان برسد و راهی فینال این مسابقات شوند .

 ***

 ترکیب استقلال:

 فرزین گروسیان، محمد خلیلی (از دقیقه 46 امید ابراهیمی)، هرائیر مگویان، میلاد فخرالدینی، امید نورافکن (پژمان نوری)، محمد کربلایی (از دقیقه 46 سجاد شهباززاده)، مجید ابراهیمی (از دقیقه 46 محمد قاضی)، غلامرضا رمضانی، امیرحسین طاحونی، محمدرضا خرسندنیا و محمدرضا سلیمانی (از دقیقه 46 آرش برهانی)

 سرمربی: امیر قلعه‌نویی


نوشته شده توسط علی محمودی در سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ساعت 8:31 | لینک ثابت |

پاسخ ناصر حجازی به 4 پرسش

1- فکر می کنم سخت ترین و مهم ترین گلی که تا به حال گرفته ام شوتی باشد که کاپیتان تیم ملی کره شمالی آن سه اوک (شماره 10) به طرز وحشتناک به گوشه راست دروازه زد و من خودم هم نمی دانم چطور شد که به سمت آن پرواز کردم و با یک دست آن را به کرنر فرستادم. ما در پیونگ یانگ با کره شمالی روبرو شدیم و نتیجه مساوی برای ماآرزو بود. 15 دقیقه به پایان بازی مانده بود و ما خدا خدا می کردیم که ثانیه ها زودتر بگذرد که این شوت ناگهانی از روی نقطه پنالتی زده شد. در یک لحظه فکر کردم کارمان تمام است و لحظه ای بعد دیدم که توپ در نقطه کرنر گذاشته شد.
2- ایرانپاک نزدیکیهای نقطه کرنر ایستاده بود و می خواست توپی را روی دروازه بفرستد معمولا دروازه بانها خود را آماده می کنند تا این ضربه های بلند را قبل از رسیدن به روی سر مهاجمان جمع کنند و در حالیکه خود را آماده کرده و جهش برداشتم که آن را در بالاترین نقطه مهار کنم توپ راه خود را کج کرد و به درون دروازه افتاد. با همه اینها و با نو میدی در هوا تغییر مسیر دادم و شیرجه ای سوی توپ کردم اما با آنکه توپرا گرفتم من و توپ با هم درون دروازه افتادیم. نه من و نه هیچکس فکر چنین حادثه ای را نمی کرد این حادثه مربوط به بازی برگشت تاج و پرسپولیس در مسابقات قهرمانی ایران سال پیش است که پرسپولیس 0 – 2 برنده شد.
3- من دو فوروارد را می شناسم که خیلی خطرناکند و هر دروازه بانی از آنها می ترسد یکی همایون بهزادی است که با وجود گذشتن سن و سالی از او مانند جوانان سر حال بازی می کند و با پرشهای خوب دید عالی می تواند ضربه های سر کار سازی بزند به نظر من هنوز هم چند سالی جای او در فوتبال محکم است اگر خودش میل داشته باشد.
دیگری مژدهی است که با وجود جثه ضعیف در هر حال از یک گوشه سر در می آورد زرنگ است و با هوش با همه کوچکی بلند پرواز و سر زن و چون یک کنه دنبال توپ و حادثه و بازیکن مدافع است او در هر حادثه ای سهمی دارد.
4- پیش از این هر وقت می خواستم ضربه پنالتی را بگیرم 50 درصد تصمیم می گرفتم یعنی که به یک سمت می رفتم خواه زننده پنالتی آنجا می زد خواه به گوشه ای دیگر.
اما در حال حاضر به توپ نگاه می کنم و با اولین حرکت توپ به سمت جهت آن شیرجه می روم و لو اینکه به توپ نرسم و کاری از من بر نیاید.

دنیای ورزش – شنبه 3 آذر ماه 1352

www.nasserhejazi.org


نوشته شده توسط علی محمودی در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ساعت 13:58 | لینک ثابت |

ناصر حجازی شاهین بلند پروازی که به اوج بال می کشد

بی همتا، درون دروازه

در آن صحرای تاریک او تنها و بی یاور مانده بود و بر بخت بدش هزار لعنت می فرستاد، تنهائی را هنوز هم احساس می کند . با یک حادثه آغاز کرد. حادثه ای که او را به فوتبال و پای نردبان شهرت فرستاد. طلوع ستاره ی او در آسمان فوتبال ما هنگامی بود که خاطره ی دروازه بانی جسور، بی پروا و نامی در یاد همه رنگ داشت. آن روزها «اصلی» را غیور ترین و سرسخت ترین و یکی از بهترین دروازه بانان تاریخ فوتبال ایران می شناختند. درست که اصلی مدتی بود از تمرین جدی کنار رفته بود اما هنوز محافظی چون او برای دروازه ی تیم ملی نمی شناختند و کم بودند کسانی که کمترین جرأتی برای پا نهادن به حریم این نام بزرگ در خود ببینند. از آن زمان پنج شش سالی بیش نمی گذرد که نام هایی چون مالکی پر تجربه، قفل ساز اهوازی، عسکر خانی تازه نام و نیک نفس عصیانگر و بلند پرواز دروازه ی پاس برای تیم صف بسته بودند. حجازی هنوز در این جمع هیچ نشانه ای از وجود نداشت. مالکی به حکم تجربه ی طولانی بیشتر از همه در مد نظر بود اما جسارت و بازتاب های عضلانی نیک نفس او را هم صاحب بخت بلندی ساخته بود. عسکر خانی چندی بود که درخششی خیره کننده داشت و قفل ساز جوانی بود که در اهواز آوازه گرفته بود و همه اینها کاندیداهائی بودند که با ترس و دلهره ی انتخاب کنندگان چند بار و به نوبت در دیدارهای دوستانه به آزمایش در آمدند.

فرشته در می کوبد

نگاه مربی ورزش دبیرستان سینا آقا دستگاه روی بلند قد ترین شاگرد مدرسه چرخید درست که حجازی تجربه ای در فوتبال نداشت اما اندام کشیده ی او بیشتر از دیگران دروازه را می پوشانید. علاوه بر این او جزو تیم بسکتبال مدرسه بود و پنجه هایش یارای نگهداری توپ را داشتند پس چه کسی بهتر از او بود؟ آنر وز حجازی را درون دروازه یی قرار دادند که از بیم شوت های حریفان سمج و پراشتهای آن تیم محلی در امان نبود اما در آن چند دقیقه که باقی بود چنان با غرور و تعصب درون دروازه ایستاد و چنان با انعطاف خوب عضلانی در مقابل شوت های آنان سد محکمی ساخت که لبخند طعنه آور و شوخی آمیز رفقایش که با ورود این به زمین به تنش نیش می زدند به فریادهای شادی و تحسین تبدیل شد و در پایان او را با چنان تشویقی استقبال کردند که هنوز خاطره اش را زنده دارد. می گویند فرشته ی خوشبختی یکبار به در خانه هر کس می آید و یکبار در می زند. آن روز حجازی در خانه بود و صدای دق الباب فرشته ای را که در را می کوبید شنید.حسن تصادف آنکه در آن روزها رایکوف، مربی یوگسلاو، راهبر تیم ملی ایران بود و برای نخستین بار بود که تیم ملی جوانان ایران برای مسابقات جام آسیا برنامه نویسی کرده بود. رایکوف در پی بازیکنان جوان بهر دری می زد و به هر کجا سر می کشید و بهترین جا که به مقصود می رسید مسابقات قهرمانی آموزشگاه ها بود که جوان تر ها در آنجا بودند. دروازه بان تیم تهران با آن اندام بلند که چالاکی یک بازیکن بسکتبال در ماهیچه هایش دیده می شد نظر رایکوف را جلب کرد حجازی بختش بلند بود که انتخاب کننده یک یوگسلاو بود وی را به عبارت دیگر یک خارجی که سنگینی نام ها بر دوشش حس نمی شد رایکوف به حکم بینش و تجربه خاص خود با تعصبی عجیب او را انتخاب کرد و برای انتخاب تیم ملی جوانان به اردویش خواند. از گوشه و کنار شنیده می شد که رایکوف آینده خوبی برای او پیش بینی می کند او با صراحت می گفت: در آینده حجازی بهترین دروازه بان تیم ملی ایران خواهد شد. این گفته ی او برای خیلی ها ناخوش آیند بود. برای مرد اول دروازه بانان ایران رفتن به بانکوک و انتخاب در تیم ملی جوانان رویایی چنین به وجود آورده بود از آن رویاها که ناپایداری آن به یک خواب کوتاه و چرت آور بعد از ظهر تابستان می ماند. هیچ شکی بر انتخاب او نبود حتی آن چند هفته ای که اضافه سن داشت. اما در یکی از تمرینات بود که کتفش آسیب دید و از رفتن به بانکوک و همراهی به بانکوک محروم ماند قفل ساز دروازه بان اهوازی به جای او رهسپار کشور رویایی تایلند گردید. این حادثه دوم خیلی دردناک بود. برای کسی که به سرعت پله های شهرت را می پیمود این توقف نابجا و این آسیب دیدگی نابهنگام ضربتی بود که می رفت تا او را به گمنامی دوباره بسپارد و اتفاق را این چنین هم شد چندی بعد برای انتخاب یک تیم و اعزام آن به شوروی جهت دیدار دوستانه نامهای مالکی، عسکر خانی و قفل ساز بر سر زبانها بود و هیچکس سراغ او را نگرفت اما به حکم ضرب المثل خواستن توانستن است حجازی به سراغ تنها پناهگاه و حامی خود رایکوف رفت رایکوف که می اندیشید کتف آسیب دیده ی حجازی هنوز هم درمان نیافته از دیدن او یکه خورد.حجازی آمده بود تا بپرسد چرا از او دعوت نشده است و همین کافی بود تا رایکوف دوباره او را به تمرین بخواند. او در تمرینات باز هم به بهترین دروازه بان ملی شناخته شد و در سفر شوروی او و قفل ساز همراه شدند.

رکورد عجیب

مرد برتر دروازه بانهای ایران خوب شروع کرده بود. فاصله ی گمنامی تا شهرت را یکشبه می پیمود. رایکوف او را برازنده ترین دروازه بان آینده ی ایران می شناخت و بر این اعتقاد چنان تکیه داشت که از هیچ کوششی برای نام آوری او دریغ نکرد. حتی به بهای شکست های تیم ملی و اعتبار خودش او را حمایت کرد. در سفر شوروی بود که او را به طور ثابت درون دروازه قرار داد. انتخاب او و سماجت برای باقی نهادن او درون دروازه و بی هراسی از شماتت ها و انتقادهای این و آن بزرگترین دلیلی بود که حجازی را چنین پایدار و پا برجا نگاه داشت. جز او هر مربی دیگری بود حجازی از ورطه ی این دو حادثه ی پی در پی جان به سلامت نمی جست اگر آن حادثه ی خوشختی ساز او را به فوتبال و شهرت کشانید این دو حادثه که اشاره می شود کافی بود تا او را باز هم به مغاک دردناک تاریکی و گمنامی بفرستد.در سفر شوروی طی چهار دیدار 12 بار دروازه یی که حجازی نگهبانش بود فرو ریخت و مردان صاحب نام درون میدان او را چنان به باد انتقاد گرفتند که اندک جرأت او را هم از بین می بردند. درست که مقصر اصلی او نبود اما جوانی اش تنها نقطه ضعفی بود تا دیگران فرصت گناهان خود را بر آنجا وارد کنند و خود را تبرئه سازند. او جوان ترین بازیکن میدان بود و در حساس ترین سنگر نگهبانی داشت. این بدترین گناه و عامل واقعی شک تیم ملی نبود!!؟ هر کس بود در بازگشت از شوروی ناپدید می شد بی مهری مردم نیش قلم ها و انتقاد همگانی قلب جوان او را جریحه دار می ساخت اما یکی بود که دور از این هیاهو او را به مثال یک سنگ الماس طبیعی می دانست که نیازش به تراش بود تا به یک برلیان قیمتی تبدیل شود رایکوف به رغم انتقادهای نیشدار این و آن او را دوباره به اردوی تیم ملی فراخواند تا در جام عمران منطقه ایی به آنکارا برود. هنوز دوشهای حجازی در زیر سنگین ترین ضربات انتقادی مردمی و بدتر از همه بازیکنان تیم ملی راست نشده بود که به آزمایش مشکل دیگری فرستاده شد می گویند پستچی دوبار زنگ می زند و این زنگ دوم بود آنکار و جام عمران منطقه ای آزمایشگاهی بودند که او را برای تراش نهایی آماده می کردند آخر برای تراش الماس سخت ترین براده ها لازم است. براده ای از خود الماس!. حجازی باید در این کوره ی داغ و در نزد پر حرارت ترین تماشاگر فوتبال دنیا و در شهری بگانه آبدیده شود.

کابوس

دروازه بان جوان ما در بد کوره یی آبدیده می شد. اندر بازیکنی که آتشپاره بود و بعدها به یکی از تیم های ایتالیا پیوست دوبار از غفلت مدافعان ما سود برد و چنان وحشتناک و دقیق به دروازه کوبید که حجازی با همه ی سرعت عمل و جاگیری غافلگیر شد. عجیب آن بود که هر دو توپ از کوچکترین مجرایی که زیر بازوهای حجازی باز بود بدرون رفت. جان بازیکنی که تازه از اروپا بازگشته بود گل دیگری از روبرو زد و یکی دیگر هم از جناح چپ چهار گل در یک نیمه کابوسی وحشتناک که هنوز از خاطر او پنهان نمی شود هنوز هم گاهی این کابوس به سراغش می آید. شاید روحیه ی ضعیف او که گهگاه او را در اوج بازیهاش به از دست دادن گلهای مفت مجبور می کند یادگار آن دو حادثه ی شوم باشد که در شوروی و آنکارا برایش پیش آمده بود.حجازی در آن شب منحوس در اتاقی که در انتهای یکی از تونلهای زیر زمینی استادیوم آنکارا قرار داشت بی پناه ترین بازیکن ما بود حتی یارانش که کمتر از او بی گناه نبودند با نگاه و نیش کلمات بر او ضربت می زدند این همه مصیبت برای دروازه بانی که آغاز راه را می پیمود خیلی سنگین بود سر به زیر در گوشه ای نشسته بود و تمنا از رخسارش و از چشمانش می بارید تا یکی دیگر را در نیمه دوم به میدان بفرستند درون صحرائی تاریک و بی انتها یکه و تنها بود.رایکوف مهاجم سابق تیم ملی یوگسلاوی و یکی از بهترین بازیکنان زمان خود که تجربه ای فراوان در این راه داشت و تلخ و شیرین فوتبال را زیاد چشیده بود بی آنکه خم به ابرو آورد بچه ها را دلداری داد اشتباهات آنها را یاد آوری کرد یکی دو نقطه ضعف تیم را ترمیم نمود و آنها را دوباره به میدان فرستاد این بار ورق برگشته بودو ترکها در نیمه دوم نه تنها گلی نزدند بارها تهدید شدند  چنان در این نیمه عاجز و درمانده شده بودند که جان و شرف هر دو را از میدان مسابقه به در آوردند قلیچ خانی، حجازی و یکی دو تن دیگر از بهترین بازیکنان نیمه دوم بودند. حجازی به حکمت یک یوگسلاو پر تجربه نجات یافته بود. با این حال در بازگشت تیم ایران به ویژه رایکوف حجازی مورد انتقاد شدید قرار گرفتند. رایکوف از تیم ملی کنار رفت یا کنارش نهادند اما او که آموخته است با طبیعت لجوج سرسختانه بجنگد با روحی مبارز و یک دنده از حجازی دفاع کرد و هنگامی که به باشگاه تاج پیوست و در آنجا بود که قدر او را شناختند طالب حجازی شد و از آن پس بود که حجازی از دروازه یکی از بزرگترین و نامدار ترین تیم های تهرانی مراقبت کرد. این نه اغراق است نه بیگانه پرستی که رایکوف در پرورش بزرگترین دروازه بان کنونی ایران یگانه کسی بود که از طوفان خشم و انتقاد این و آن نهراسید و مرد و مردانه در کشف این استعداد جوان ایستادگی نمود.

خدنگ عشق

سالهای 47 و 48 را باید پر اضطراب ترین سال های فوتبال او دانست و سال 49 را دوران تکامل او اگر آن شهریور شوم در آنکارا نبود زودتر از این می شکفت اما اضطراب آن شب هنوز هم او را می آزرد. با این حال سال 49 و مسابقات باشگاهی ایران و تهران چنان تجربه ای بر او آموخت که بهنگام مقابله تیم های ملی ایران و کره شمالی پیونگ یانگ شاهد درخشش خیره کننده دروازه بان ملی ما بود. بلند پروازی های او پرشهای عالی پنجه های سحر آمیز و سرعت عمل او چشم بادامیهای تسخیر کننده جام جهانی لندن را به حیرت انداخته بود پیونگ یانگ از دوران تجلی حجازی حکایت می کرد دورانی که کمی بعد با قهرمانی دوباره تیم ملی در جام ملتهای آسیا و در بانکوک پر فروغ تر شد. درهای طلایی شهرت با تلالو خیره کننده اش بر روی او باز شده بود.آوازه حجازی جوان خوش سیما، رشید و محبوب فوتبال ما بالا می گرفت. در همین دوران بود که خدنگ عشق به سوی دل جوان او نشانه رفت. از این تیغه یکبار سقوط کرده بود آنگاه که در اردوی تیم ملی غیبت های ناگهانی دهداری سرپرست و مربی تیم ملی او را از اردو اخراج کرد این اولی سقوط از قله بود. سقوطی که اگر پایمردی اش نبود دوباره او را به انتهای دره گمنامی فرو انداخته بود.آتش عشق دختری که دوستش می داشت نزدیک بود او را از صحنه ی فوتبال دور کند به تمرینات باشگاهی نیز علاقه نشان نمی داد رایکوف با همه علاقه و حسن نیتی که بدو داشت کم کم از او امید می گرفت رقیبی پر دل و جرأت، پر اشتها و تازه نفس از دیار خوزستان بر سر راه شهرت حجازی قرار گرفت بی اعتنایی حجازی به این وقایع و روی بر تافتن رایکوف از او و غیبت کم و بیش او در بازیهای باشگاهی لطمه ای بزرگ بود که بر او وارد شد.کره ای ها که هنوز خاطره ی رشادت حجازی را در پیونگ یانگ به خاطر داشتند و ناکامی از بازیهای المپیک مونیخ را به دلیل وجود حجازی در دروازه ی تیم ایران می دانستند شادمان از اینکه او را درون دروازه ی ایران نمی بینند با تیم ملی روبرو شدند اما حضور رشیدی و تابناکی چهره ی او که شجاع ترین فرد ایرانی بود و یک پنالتی را هم نجات داد. پرده ی ابهام بر شهرت حجازی کشید. چیزی نمانده بود که از یاد برود او با دست خود همه شهرت خویش را بگور می برد. کافی بود تا قفل ساز نیز که روز به روز نام آور تر می شدند و منتظر فرصت و یک بهانه بودند سر از لاک واقعی در آورند اما یک حادثه ی دیگر حجازی را نجات داد و او را که یکی از شایسته ترین دروازه بانان چند سال اخیر فوتبال ما است به جهشی دیگر واداشت. بی گمان غیبت رشیدی به سبب درگیریهایش با باشگاه یکی از علل این جهش نجات دهنده بود حضور مداوم حجازی در جام تخت جمشید و رشادت بی گفتگویش در طول فصل چنان بود که انتخاب کنندگان مردان سال فوتبال یکصدا و یک قلم او را برتر از همه شناختند و امتیازاتی که به او دادند چنان یک رایی آنها را در انتخاب او به عنوان بهترین دروازه بان سال ثابت می کرد که جمع امتیازاتش در پایان نظر خواهی نزدیک به دو برابر دومین فرد بود. این حکایت از بی همتایی او در حال حاضر نمی کند؟

کمبودهایش

آن عشق سرانجام به ازدواج کشید و او را از سرگردانی نجات داد و از بیراهه به راه آورد. 24 سالگی اوج توانایی او را می رساند دستهای کشیده پنجه های چسبناک پرشهای خوب جاگیری دقیق و حضور ذهن عالی از صفات برگزیده ی اوست که در اندام کشیده و بلندش او را در قالب شایسته ترین دروازه بان در می آورد. اما هنوز به آن حد از تکامل نرسیده است که بی نقصش بدانیم. در جنگندگی با مهاجمان کمی تردید دارد. شاید از عواقب ناگوارش می ترسد اما آنجا که روی توپهای بلند تسلط با اوست از دیگری نمی هراسد. بازتابهایش کمی ضعیف است و در این راه نیاز به تمرینات جدی دارد تمریناتی مطلوب و سنگین که هنوز از آن فراری است. با آنکه دیگر آن جوان از راه رسیده و جوجه ی سال 48 نیست. هنوز وقتی یک گل از دست می دهد یاد آن صحرای تاریک و تنهایی و بی پناهی آن روزهایش می افتد و به دروازه تکیه می دهد. با این حال قدرت خود را برای هدایت یارانش از درون آخرین سنگر کم کم نشان می دهد.


دنیای ورزش شماره مخصوص نوروز 1353

www.nasserhejazi.org


نوشته شده توسط علی محمودی در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ساعت 13:56 | لینک ثابت |

خاطرات ناصر حجازی از جهنم کره شمالی

معجزه گر پیونگ یانگ
معجزه ایی به نام ناصر حجازی

کره شمالی را خیلی خطرناک و بنام و بیش از یک تیم بزرگ جلوه داده بودند از این تیم فقط خاطره بازیهای مقدماتی و مسابقات جهانی 1966 لندن که به تیم شگفت انگیز آن مسابقات لقب گرفت و سپس دو ماه قبل از شروع دیدار رفت تیم های ملی ایران و کره شمالی که در پیونگ یانگ انجام می گرفت سر و صدا و شایعات مختلف در مورد فوتبال عجیب و غریب این تیم آنچنان بالا گرفته بود که هر جا آوازه این تیم آنچنان بالا گرفته بود که هر جا می رفتیم از جادوگریهای آنها می گفتند.به هر حال با ترس و لرز به سوی این کشور ناشناخته حرکت کردیم پس از ساعتها زندگی در هواپیما به کره شمالی رسیدیم بر خلاف همه کشورهائیکه در گذشته دیده بودم اینجا یک وضع عجیب و استثنایی داشت از رنگ و برق و زندگی تجملاتی هیچ اثری نبود گوئی همه مخفیانه زندگی می کنند در یک هتل متمرکز شدیم هتلی که من نظیر آن را تا کنون ندیده ام خیلی ساکت و قدیمی که گوئی هیچکس در آن وجود ندارد در خیابانها اغلب، ماشین های نظامی می دیدیم سه روز به مسابقه وقت بود و ما انگار سالها در زندان به سر می بریم زندگی در یک هتل بسیار ساکت و دنج که به هیچ شکل نمی گذاشتند در شهر گردش کنیم هر کجا قدم می گذاشتیم مورد تعقیب و کنترل شدید بودیم از مقابل هتل کسی حق نداشت دور شود. من با مودت هم اطاق بودم و هر روز او مرا دلداری می داد که نترس بازی برد و باخت دارد دل به دریا بزن حتما موفق خواهی شد خلاصه ما دو تا هر روز از ترس این بازی یکدیگر را دلداری می دادیم تا اینکه روز موعد فرا رسید به ما گفته بودند که ساعت 3 بعد از ظهر مسابقه انجام می شود ولی ناگهان وضع غیر عادی در هتل مشاهده شد بچه ها به سرعت بالا و پایین می رفتند من آنقدر ترسیده بودم که می ترسیدم خارج شوم رنجبر مربی تیم گفت زود باشید بازی شروع خواهد شد. خلاصه فهمیدیم که کره ایها به ما کلک زده اند ترس من بیشتر شد باور کنید داشتم می لرزیدم چند بار تصمیم گرفتم به مربی تیم بگویم که آماده نیستم و از من استفاده نکند ولی وقتی همه بچه ها جمع شده بودند رنجبر گفت امروز همه چیز دست ناصر است او اگر فداکاری کند حتما رو سفید به ایران می رویم این گفته مربی موجب شد تا از تصمیم خود منصرف شوم به هر حال ساعت 11 صبح بود که وارد استادیوم پیونگ یانگ شدیم. حضور بیش از هفتاد هزار تماشاگر که به شکلی خاص شعار می دادند روحیه همه بچه ها را خراب کرده بود وقتی وارد زمین شدیم همه قرآن را بوسیده و دستها را روی هم گذاردیم و قسم خوردیم که مردانه تا آخرین حد توانائی بجنگیم هنوز چند دقیقه از بازی نگذشته بود که پس از چند یک دو سریع تا نزدیک خط 6 قدم ما جلو آمدند و با شلیک های سنگین توپ را از کنار تیر دروازه به خارج فرستادند که پیش خود گفتم اگر یکی از این توپها تو دروازه بود حتما گل می خوردم.در ترس و لرز بودم که ناگهان یک مهاجم کره ای را رویاروی خود پا به توپ دیدم در حالی که آشتیانی از پشت با او می دوید خیلی سریع خودم را پرت کردم روی توپ که در این موقع تعادل مهاجم کره بهم خورد و توپ را از دست داد لحظه ی بعد آشتیانی به سرعت توپ را از محوطه خطر دور کرد نیمه اول تمام شد و بچه ها کم کم حس کردند که طوفان زرد و جادوگران جام جهانی 66 آنچنان هم وحشتناک نیستند. به همین جهت کمی از لاک دفاعی بیرون آمدیم و جلوی دروازه خلوت شد اما این حالت تنها 20 دقیقه طول کشید و کره ایها که بازی را در مقابل هفتاد هزار تماشاگر خود مساوی می دیدند به آب و آتش زده و چون ببرهای گرسنه به سوی دروازه ما حمله ور شدند نمی دانم چطور شده بود ولی به قول مربی کره ایها مثل اینکه دروازه ما طلسم شده بود من از هر طرف که می غلطیدم با توپ هم آغوش بودم توپهایی را مهار کردم که به عقل هیچ کس نمی آمد حدود 20 دقیقه تمام شاید کره ایها با هشت مهاجم به دروازه ما می کوبیدند ولی توپ به دروازه نمی رفت! آن روز را هرگز فراموش نمی کنم که در حین ترس و نا امیدی این چنین ستاره میدان شدم در پایان بازی همه بچه ها ریختند سرم و آنقدر بوسه بارانم کردند که دردهایم را فراموش کرده بودم شاید برای اولین بار بود که به جای مهاجم دروازه بان را می بوسیدند یادم نمی رود که  معاون سازمان تربیت بدنی مرا بغل کرده بود و زار زار گریه می کرد هیچ کس باورش نمی شد که ما بتوانیم در کره شمالی با این تیم مساوی کنیم آن روز شاد ترین روز زندگی من بود خاطره این بازی همیشه مقابل چشمانم زنده است خوشحالی ما از این مساوی تا آنجا بود که وقتی برای مسابقات جام آسیا به تایلند رفتیم به آسانی به فتح جام نائل گردیدیم وقتی به ایران آمدم در روی جلد دنیای ورزش نوشته بود ناصر حجازی معجزه گر پیونگ یانگ و دیگر مطبوعات و رادیو تلویزیون هم بیش از حد محبت نشان داده بودند که فکر می کنم بیشتر شهرت و محبوبیت من بر اثر همان یک بازی باشد که هیچگاه خاطره آن را از یاد نخواهم برد.


تهیه و تنظیم: عباس افشین راد

www.nasserhejazi.org

نوشته شده توسط علی محمودی در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ساعت 13:55 | لینک ثابت |

سلطان غمگین دروازه ها و اندوهی بی پایان

کارت شناسائی

ناصر حجازی، 22 ساله، متولد 22 آذر سال 1328 در تهران، دروازه بان تیم فوتبال تاج و تیم ملی فوتبال ایران، دانشجوی سال اول رشته انگلیسی مدرسه عالی ترجمه، دارای 4 خواهر و 1 برادر، فرزند سوم خانواده، 84/1 متر قد، 75 کیلو وزن، اولین دیدار ملی در سال 1348 در ترکیه و در برابر تیم ملی فوتبال ترکیه، 6 بازی در تیم ملی جوانان، 6 بازی در تیم ملی، عنوانهای قهرمانی: قهرمان مسابقات فوتبال آموزشگاه های ایران در سال 1348 در تهران، قهرمان مسابقات فوتبال باشگاه های آسیا در سال 1349 با تیم باشگاه تاج در تهران، قهرمان مسابقات فوتبال جام عمران منطقه ای با تیم ملی ایران در سال 1349، عنوان سوم مسابقات فوتبال جام باشگاه های آسیا در سال 1350 در بانکوک، قهرمان مسابقات فوتبال جام باشگاه های تهران در فصل 50 – 49، 2 بار قهرمان مسابقات فوتبال جام میلز در سالهای 48 و 49 در هند.من دیگر به سوی آن تک درخت دور افتاده ای که در یک بعد از ظهر زیبای بهاری با هم به آنجا رفتیم و هم چون دو کبوتر عهد بستیم نخواهم رفت.حجازی را نظیر اکثر دروازه بانان بزرگ یک حادثه به فوتبال کشاند و بی تردید اگر به فوتبال روی نکرده بود در ورزش نخستینش بسکتبال حالا یکی از چهره های امید ما در این ورزش و در سطح ملی بود. دیده اید گاه اوقات آن رویاهای شیرین و زندگی بخش روزهای کودکی چطور در جوانی پوچ و غیب می شوند و چه درد و غمی در دل خانه می کند اگر این رویاها پایه های محبتی صمیمانه در آن سالها و بعد عشقی پر شکوه باشند؟... ... و به این خاطر او را مرد غمگین فوتبال نام داده اند نه در زندگی عادی نه در گفتگوها و نه در میدان بازی هیچ کجایی دوست ندارد خنده بر لب داشته باشد و به همین خاطر است همیشه در عکسهایش هم چهره ای مغموم و گرفته دارد. خودش می گوید: نه دیگر هرگز... و در عوض بیش از پیش درس و فوتبال همه دلبستگی من خواهند بود. سالهای زیادی نیست که از تولد حجازی در فوتبال ما می گذرد ولی طی همین مدت کم او طوری شایستگی خود را در کارش به نمایش گذارد که اکنون مرد شماره یک و بی چون وچرای دروازه های فوتبال ما است و بی تردید سالها خواهد گذشت تا اینکه بار دیگر دروازه بانی چون او داشته باشیم. قدت بلنده بیا بسکت! حجازی را نظیر اکثر دروازه بانان بزرگ یک حادثه به فوتبال کشاند و بی تردید اگر به فوتبال روی نکرده بود در ورزش نخستینش بسکتبال حالا یکی از چهره های امید ما در سطح ملی بود. او از دبیرستان ابومسلم بسکتبال را شروع کرد و به قول خودش بچه ها گفتند قدت بلنده بیا بسکت! و در همان سال اولی که این ورزش را شروع کرد به خاطر استعداد بسیار جسمانی اش عضو تیم بسکتبال مدرسه شد و کلاس سوم دبیرستان بود که با دیگر بسکتبالیست های محلشون چون داود حداد و جلال شهمیرزادی که حالا هر یک از جمله سرشناسان ورزش بسکتبال هستند دسته جمعی به تیم بسکتبال باشگاه پولاد رفتند و با پیراهن این باشگاه در مسابقات باشگاهی تهران شرکت کردند.کلاس چهارم بود که با همین تیم پولاد فصل خوبی را در مسابقات بسکتبال باشگاهی پایتخت پشت سر گذاردند و به مقام چهارم رسیدند. سال بعد حجازی مدرسه اش را تغییر داد و به دبیرستان سینا رفت در دبیرستان سینا هم از آغاز تیم فوتبال مدرسه با یک تیم محلی در زمین شماره 4 اکبر آباد مسابقه داشت حجازی هم مثل خیلی از بچه های علاقمند دیگر مدرسه برای دیدن این مسابقه به ورزشگاه اکبر آباد رفته و کنار زمین مسابقه را تماشا می کرد ولی تیم مدرسه به طور غیر منتظره ای در این مسابقه و تا قبل از بیست سی دقیقه آخر شش هفت گل از دست داد. ناراحتی این گلهای از دست رفته به قدری همه را در بر گرفته بود که معلم ورزش مدرسه آقا دستگاه حسین دستگاه نویسنده کیهان ورزشی همانطور نگران دنبال راه حلی می گشت و با چشمانش بی هدف این ور و آن ور را نگاه می کرد. ناگهان نگاهش روی حجازی خیره ماند... چند لحظه بعد صدای فریاد مانندش بلند شد: هی ناصر تو قدت بلنده بدو برو تو دروازه! به قول خود حجازی همین حرف آقا دستگاه با چند تا توپ خوبی که او در باقی مدت بازی گرفت و یک کم پچ و پچ بچه ها شوخی شوخی او را دروازه بان تیم مدرسه کرد! دروازه بان ثابت تیم مدرسه . از همان روز دروازه بان ثابت تیم فوتبال مدرسه شد ضمن اینکه عضویتش را در تیم بسکتبال مدرسه نیز همچنان حفظ کرد. به کمک آقا دستگاه دبیر ورزش دبیرستان سینا که حجازی او را نخستین مربی فوتبال خود می داند خیلی زود در کار دروازه بانی جا افتاد و اسم در کرد در سال 1348 در مسابقات فوتبال قهرمانی بخش او و دیگر بچه های تیم دبیرستان سینا تا مرحله نهایی پیش آمدند در آخرین دیدار تیم دبیرستان کارون حریف آنها بود و دیدار این دو تیم شکل خاصی یافته بود اگر حجازی و دوستانش حریف را مغلوب می کردند یا نتیجه مساوی به دست می آوردند تیم دیگری تیم دبیرستان وحید به مقام قهرمانی می رسید و در صورت باخت به کارون این تیم خود به مقام قهرمانی دست می یافت. بچه های تیم کارون که سرشناسانی چون غلام وفا خواه، جواد رمزی، محمد یوسف زاده، خسرو هاتفی، منصور ضرابی و حسین بشر دوست بودند از قبل کرکری عجیبی برای تیم سینا و خاصه حجازی می خواندند با این گفته که در دیدار سرنوشت خود 7، 8 گل حجازی را میهمان خواهند کرد. حجازی خودش می گوید با وجودیکه تیم ما ظاهرا از نظر نفر از تیم کارون ضعیف تر بود اما کرکری آنها بدجوری رو بچه ها و روی روحیه آنها اثر گذاشته بود خلاصه درست پیش از بازی بچه ها را کشیدم کنار و گفتم: بیایید طوری بازی کنیم که ثابت شود آنچه که آنها گفته اند به جز یک مشت حرف پوچ هیچ چیز دیگری نیست و خود من نیز با عزم و اراده ای عجیب قدم به زمین گذاردم. اونهاییکه می خواستند 7، 8 گل به من بزندد در 45 دقیقه اول واقع مستأصل شدند چون به هر شکلی توپهای آنها را در جلوی دروازه من مهار می کردم! خنده تون می گیره اما به خدا بعد از وقت اول در مدت استراحت همان توپچی های مغرور به سراغ من و دیگر بچه ها آمدند... که بابا شما که اول نخواهید شد ترا به خدا اجازه فقط یک گل را به ما بدهید! حتی دبیر ورزش آنها به سراغ من آمد و قول می داد هر چه که بخواهم برایم درست می کند فقط اگر اجازه یک گل را بدهم! بهترین بازی که انجام دادم . در 45 دقیقه دوم دروازه من به خاطر جرأت استحکام بیشتری داشت و تا پنج دقیقه آخر نتیجه مساوی یعنی نتیجه ای که موجب دور ماندن حریفان مغرور ما از عنوان قهرمانی می شد باقی بود خلاصه دم آخری به یکی از بچه ها گفتم برو به اون گلزنهای خودخواه بگو اگر از آن همه ادعا های پوچ قبل بازی خود پند گرفته و پشیمان هستید برای قهرمان شدن شما حاضر به ترک دروازه هستم. به هر حال با فشار فراوان بچه های خودمان یک دقیقه بعد به بهانه پا درد دروازه ام را ترک کردم و آنها با 2 گلی که در همان مدت کم زدند به مقام قهرمانی دست یافتند اما همون بازی بهترین بازی عمر من بودو حتی هنوز در مسابقات دیگری که داشته ام نتوانسته ام به اوج قدرتی که در آن روز داشتم دست یابم. طی همون مسابقه بود که مسئولان تیم فوتبال بخش با مشاهده بازی استثنائی و خیره کننده حجازی او را به عنوان دروازه بان شماره یک تیم فوتبال بخش برگزیدند و مدت کوتاهی بعد با همون تیم به اولین سفرش به گرگان رفت. در بازگشت از گرگان بود که یک خبر در روزنامه نظر او را جلب کرد: - برای عضویت در تیم ملی فوتبال جوانان جهت شرکت در مسابقات جوانان آسیا در بانکوک بهترین فوتبالیست های متولد سالهای 1328 و 1329 برگزیده خواهند شد. برای دیدن مسئولین انتخاب کننده تیم ملی جوانان یک روز بعد از ظهر به زمین شماره سه شهباز محل تمرین تیم ملی جوانان رفت داود نصیری، محمد بیاتی و رایکوف مسئولین انتخاب کننده نفرات بودند. حجازی آرام و ساکت در گوشه ای از زمین ایستاد و شاهدبازی دیگر بچه ها شد تا اینکه نوبت به خود او رسید. ده دقیقه آخر بازی بود که او را درون یکی از دروازه ها فرستادند. روی چند کرنر او با چند شیرجه استثنائی همه نظرها را به سوی خود جلب کرد و به مجرد پایان تمرین رایکوف او را صدا کرده گفت:  - پسر بیا اینجا ببینم... تو متولد چه سالی هستی؟- 28 آقا
- من تو رو انتخاب می کنم از امروز به بعد مراقب باش سر تمرینات مرتب بیایی. اما همون لحظه آقا نصیری با صدای قاطع و همیشگی اش گفت: - نه! ما متولدین 29 را می خواهیم... نه 28! خلاصه اون روز اندکی سر حجازی بحث شد تا اینکه دست آخر آقا بیاتی یواشکی حجازی را کشید گوشه ای و به او تأکید کرد که تو انتخابی خیالت راحت باشد. عضویت در تیم آموزشگاه های تهران . درست همزمان با تمرینات تیم ملی جوانان، حجازی و مهدی عسکرخانی به عنوان دروازه بانان تیم منتخب آموزشگاه های تهران جهت شرکت در مسابقات آموزشگاه های ایران که در تهران انجام می گرفت برگزیده شدند در این مسابقات او در 3 دیدار از جمله مسابقه فینال بین تهران و شیراز بازی کرد و تیم بدون آنکه حتی یک گل هم از دست بدهد به مقام قهرمانی رسید باز هم شکوه بازی او در روز فینال رایکوف را که به عنوان مربی تیم ملی جوانان برگزیده شده و در آن مسابقه حضور داشت بر آن داشت که یکبار دیگر انتخاب او را برای تیم ملی جوانان تأکید کند و از روز بعد حجازی رسما به جرگه برگزیدگان تیم جوانان پیوست و سر تمرینات حضور یافت. اما از شانس بد با وجود همه جلب نظری که با کارش نموده بود در تمرینات آسیب دید و به جای او رضا قفل ساز دروازه بان اهوازی برای تیم برگزیده شد تیم به بانکوک رفت و با عنوان سوم بازگشت و مدت کوتاهی بعد حجازی از آسیب دیدگی کتف کاملا رهایی یافته بود باز هم یکروز خبری در روزنامه نظر او را به خود جلب کرد: - عسگر خانی، مالکی و قفل ساز به عنوان دروازه بانان تیم ملی برگزیده شدند. با خواندن این خبر خیلی زود به سراغ رایکوف مربی تیم ملی رفت و بی مقدمه از عدم انتخاب خود گله کرد:  - موسیو رایکوف شما گفتید من بهتر از همه هستیم حالا چطور حتی جزو سه نفر هم انتخاب نشده ام. - ولی کتف تو آسیب دیده بود. - خیلی خوب حالا خوب شده است. - از فردا بیا تمرین ببینم چی می شه! در تمرینات تیم ملی محمد بیاتی مسئول تمرین دروازه بانان و انتخاب آنها بود و در پایان تمرینات او و قفل ساز را به عنوان دروازه بانان تیم ملی برگزید و تیم به عنوان تیم تهران برای انجام چند مسابقه عازم شوروی شد. نخستین سفر خارجی . در شوروی در هر 4 مسابقه تیم تهران حجازی دروازه بان ثابت تیم بود و مجموعا طی این 4 بازی 12 گل خورد! خودش علت این ناکامی غیر منتظره را کم تجربگی و عدم آشنائی کامل با دیگر بچه ها می داند و به جز این رفتار بد چند تن از آنها در طول بازی با او. خودش می گوید یک دروازه بان باید در طول بازی با مدافعین خود حرف بزند آنها را در عقب جلو کردن کمک کند با این فکر در همان مسابقات یکبار برگشتم به یکی از بازیکنان چیزی گفتم با عصبانیت در جوابم گفت: - ساکت شو جوجه! راستی می دونید اون اوائل کارم  آنقدر جوجه جوجه شنیدم که واقعا گاهی اوقات قصد ترک فوتبال را داشتم. اما می دونید همونهاییکه تو شوروی به من جوجه می گفتند 3 تا از گلها را خودشون وارد دروازه کردند! خلاصه هیچی از شوروی که برگشتیم برای جام عمران منطقه ای سال 48 به ترکیه رفتیم. دروازه بانان منتخب برای تیم ملی من و عسگرخانی بودیم. بازی اول مقابل پاکستان به تصدیق همه حتی روزنامه ای اینجا و اونجا من و کلانی بهترین چهره های زمین بودیم اما روز دوم جلوی ترکیه گل اول را روی آفساید گیری اشتباه همان مدافعین جوجه بگو خوردم 2 گل دوم و سوم را هم جان توپچی بزرگ ترکها از دفاع رد کرد و گل چهارم را روی اشتباه خودم از دست دادم! طول یک نیمه 4 گل! واقعا سرسام آور و دردناک بود. شکست سرسام آور در ترکیه . وقتی استراحت سراغ عسگر خانی رفتم و گفتم: ببین این نیمه 4 گل خورده ام اگه وقت دوم هم 4 گل بخورم نابود خواهم شد بیا این نیمه را تو در دروازه بایست اما اونیز ناراحت از نتیجه ای که به دست آمده بود گفت: - اقلا یه کاری بکن دو تامون خراب نشیم، بگذار فقط یکی فدا بشه!! و خلاصه نیمه بعد را هم خودم ایستادم به هر حال آنهاییکه شاهد آن بازی بودند دیدند که بچه شکل بود. اما متأسفانه یکی از بچه ها... به جز طعنه های بسیاری که همونجا به من زد و مدام اصلی را برخم کشید به تهران هم که آمدیم مصاحبه کرد و گفت: - گلها را حجازی از میان پاهایش از دست داد و گناه اصلی این شکست گردن اوست! ولی آیا به راستی اینطور بود و آیا من شایسته چنین رفتاری آن هم از جانب دوستانم بودم؟! همین شایعه پردازیها موجب شد که مردم هم دست بگیرند: - ترکها چکارت کردند!... آیا به راستی این شایسته یک دروازه بان جوان و پر امید تیم ملی است آیا باز هم برای او روحیه ای باقی خواهد ماند؟ علی دانائی فر مربی وابسته به باشگاه تاج که در همان سفر به ترکیه همراه تیم ملی بود همانجا قراردادی برای عضویت با باشگاه تاج با حجازی به مدت 2 سال منعقد کرد و در بازگشت حجازی پیراهن باشگاه قبلی اش نادر را به در آورد و عضو باشگاه تاج شد و اولین بازیش را هم در تاج در همان فاصله نزدیک بازگشت از ترکیه با تیم پاکستان کرد که تاج 1 – 3 پیروز شد. عنوانهای قهرمانی حجازی . حجازی طول عضویتش در تاج دوبار در مسابقات جام میلز هند یکبار در مسابقات جام باشگاه های آسیا و یکبار در مسابقات جام باشگاه های تهران به مقام قهرمانی رسید و با تیم ملی به جز فتح مسابقات جام عمران منطقه ای سال پیش در تهران در مسابقات جام کورش بزرگ نیز به مقام قهرمانی رسید که گذشته از این پیروزیها به عنوان دروازه بان شماره یک جام نیز برگزیده شد. وی به جز 6 دیدار ملی خود 6 دیدار نیز با تیم ملی جوانان انجام داده که ازجمله مسابقات جوانان آسیا در فیلیپین در سال 1970 را باید نامبرد که در یک چهارم نهائی تنها با یک پنالتی ایران مقابل کره مغلوب شد.حجازی مربیانش را حسین دستگاه، هویدا (مربی تیم نادر) و محمد بیاتی و رایکوف می داند و به جز دیدار تیم دبیرستانش سینا با کارون، مسابقه خود را با تیم ملی جوانان در مسابقات جام دوستی سال 1348 مقابل تیم زسکا مسکو که نتیجه مساوی بدون گل بدست آمد، یکی دیگر از بهترین بازیهای طول عمر خود می داند.

 

 دنیای ورزش – شنبه 6 شهریور 1350

www.nasserhejazi.org


نوشته شده توسط علی محمودی در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ساعت 13:53 | لینک ثابت |

هدف وب سایت رضایت روح بلند ناصر حجازی

رضایت روح بلند ناصر حجازی

پس از طی سالها حضور مداوم در کلیه نشریات هوادار استقلال که می توان سر منشأ و بدو پیدایش آنها را به سال 1373 و با ظهور نشریه ای به نام «سیر و سیاحت» که خیلی زود به پر فروش ترین نشریه تاریخ استقلال مبدل شد و این حقیر افتخار سردبیری آن را داشتم و اینگونه شد که پا به عرصه مطبوعات ورزشی نهادم تا به امروز که گه و بیگاه و در فواصل و مناسبتهای مختلف دستی به قلم بر می دارم برایم یک هدف اصلی و مهم سر لوحه تمامی حضور این سالیان دراز بوده و آن را می توانم اینگونه و به اختصار بازگو کنم؛ که همواره از جاده حق و انصاف خارج نشده و با حفظ اصول و مصالح، حقیقت را قربانی نکرده و امیدوارم که مخاطبین عام و خاصی که در طی این سالیان متمادی در نشریات گوناگون از جمله استقلال جوان، سیر و سیاحت، نخل، سینما ورزش، هدهد، آوای ساوه، صدای عدالت و... که جملگی از نشریات حامی استقلال بوده اند، گواهی بر این مدعا بوده و باشند.مخلص کلام اینکه به گواهی ثبت آرشیو این نشریات که در دفتر این حقیر موجود است و به سهم ناچیز خود کوشیده ام در تمامی لحظات چه آن زمانی که آن بزرگمرد (ناصر حجازی) به عنوان سرمربی استقلال بود چه آن گاه که در کنج منزل نظاره گر سیر حوادث و تحولات فوتبال بود و چه آن سان که هدایت تیم دیگری را به جز استقلال عهده دار بود، همواره و هماره و تحت هر شرایطی افتخار این را داشته ام که در کنارش حضوری مداوم و پایدار را به منصه ظهور رسانم و این را تنها توشه و البته و صد البته که بزرگترین دستاورد زندگی مطبوعاتی خود دانسته و می دانم و بر آن پای فشرده و بر خود می بالم.و این چنین شد که امروز و از طرف یادگاران گرامی آن اسطوره جاویدان مسئولیت خطیری که همانا مدیریت وب سایت شخصی ناصرخان است برعهده ام نهاده شد. ضمن تشکر از مدیران قبلی این وب سایت دست نیاز و یاری خود را به سوی تمامی عاشقان و دوستداران همیشگی و با وفای آن بزرگوار دراز نموده و چشم انتظار همراهی کلیه هواداران و خوانندگان نشریات استقلالی بوده و هستم.... با امید به اینکه به دور از حاشیه ها و کجروی ها، وب سایتی در شأن و منزلت آن عزیز و خانواده محترمش جلوه گر سازیم، باشد تا روح بلند ناصر حجازی عزیز از ما راضی بماند.

عباس افشین راد

www.nasserhejazi.org


نوشته شده توسط علی محمودی در پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ساعت 13:46 | لینک ثابت |

اوزیل جایزه خود را به کودکان غزه تقدیم کرد

مسعود اوزیل

به گزارش جهان به نقل از تسنیم، پس از بازیکنان تیم ملی الجزایر، مسعوت اوزیل هافبک ترک‌تبار تیم ملی آلمان هم جایزه‌ای که به خاطر حضور و قهرمانی در جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل کسب کرده بود را به کودکان مظلوم و جنگ زده غزه اهدا کرد. ستاره مسلمان خط میانی تیم آرسنال انگلیس ۱۱۸ هزار پوندی که به خاطر حضور آلمان در مرحله نیمه نهایی جام جهانی و همچنین ۲۳۷ هزار پوندی که بابت کمک به قهرمانی ژرمن‌ها در این رقابت‌ها کسب کرد را یکجا به کودکان فلسطینی که این روزها قربانی حملات بیرحمانه رژیم غاصب صهیونیستی واقع شده‌اند تقدیم کرد. حمایت اوزیل از مردم غزه پیش از این به اثبات رسیده بود زمانی که او حاضر به دست دادن با یکی از مقامات ارشد فیفا که از رژیم صهیونیستی حمایت کرده است؛ نشد. پیش از این اعضای تیم ملی الجزایر که در مرحله یک هشتم نهایی جام جهانی ۲۰۱۴ با قبول شکست برابر آلمان از گردونه رقابت‌ها حذف شدند جایزه ۵.۲۵ میلیون پوندی خود را به مردم غزه تقدیم کرده بودند.


نوشته شده توسط علی محمودی در پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ساعت 13:19 | لینک ثابت |

استقلال 2 - یو اس ام الجر 3 / بازی زیبا ، حریف قدرتمند و امیدواری به آینده

به گزارش سایت رسمی باشگاه استقلال، گذشته از فصل نقل و انتقالات موفقی که تیم استقلال پشت سر گذاشت ، انتخاب حریفان قدرتمند و سرشناس برای بازیهای دوستانه در اردوی ترکیه از جمله شاخصه های مثبت این تیم در فصل جدید است . بعد از مسابقه با تیم بورسا اسپور ، تیم هشتم سوپر لیگ ترکیه ، شب گذشته شاگردان قلعه نویی به مصاف تیم یو اس ام الجر ، قهرمان لیگ گذشته الجزایر رفتند و اهالی منطقه پندیک که تماشاگر این بازی بودند ، شاهد یک مسابقه دیدنی ، جذاب و پر از صحنه های زیبا بودند . استقلال با این ترکیب به میدان رفت : محسن فروزان ، مگویان ، حنیف عمران زاده ، کربلایی ، خلیلی ، امید ابراهیمی ، میلاد فخرالدینی ، سجاد شهباززاده ، آرش برهانی ، پژمان نوری و امید نورافکن  . گلهای استقلال در دقایق 10 و 44 توسط آرش برهانی به ثمر رسید که گل دوم از روی نقطه پنالتی شکل گرفت . گلهای حریف در دقایق 21 و 33 و 82 به ثمر رسید . حنیف عمران زاده در نیمه دوم مصدوم و از زمین خارج شد . هنوز اظهار نظر درباره شدت مصدومیت او زود است و عصر چهارشنبه در این مورد نظر نهایی توسط پزشک تیم اعلام خواهد شد


نوشته شده توسط علی محمودی در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ساعت 19:8 | لینک ثابت |

تمام رکورد‌هاي جام جهاني برزيل

جام جهاني بيستم با قهرماني تيم ملي آلمان به پايان رسيد. اين تيم با برتري يک بر صفر برابر آرژانتين توانست براي چهارمين بار قهرماني در جام جهاني را تجربه کند. جام جهاني برزيل با اتفاقت تلخ و شيرين زيادي همراه بود . درست است که علاقه‌مندان به فوتبال اين جام را با تعداد گل‌هاي زياد به ياد خواهند آورد، اما رکورد‌هاي جالب توجه زيادي در اين جام خلق شد که مرور کردن آن خالي از لطف نيست .

* پرگل‌ترين جام تاريخ همراه 98 فرانسه

جام جهاني برزيل با 171 گل همراه جام جهاني 98 فرانسه بيشترين تعداد گل را در اين رقابت‌ها داشته است. اولين گل جام را مارسلو به اشتباه در بازي برزيل و کرواسي وارد دروازه خودي کرد و آخرين گل جام را نيز ماريو گوتسه در دقيقه 113 به ثمر رساند.

* رکورد گلزني در تاريخ جام جهاني

ميرسلاو کلوزه با گلزني برابر برزيل توانست رکورد 12 ساله رونالدو را بشکند و به عنوان برترين گلزن تاريخ جام جهاني معرفي شود. پيش از اين رونالدو با 15 گل در صدر برترين گلزنان تاريخ جام جهاني قرار داشت اما کلوزه اکنون اين رکورد را به نام خود ثبت کرد.

* رکورد بيشترين برد در تاريخ جام جهاني براي يک بازيکن

کلوزه تنها رکورد گلزني در جام جهاني را به نام خود ثبت نکرد. پيروزي يک بر صفر آلمان برابر آرژانتين باعث شد تا ميرسلاو کلوزه به رکورد 17 پيروزي در جام جهاني برسد. کلوزه اولين بار در جام جهاني 2002 حاضر بود و پس از آن در جام‌هاي جهاني نيز حاضر بود . او در اين جام توانست 17 پيروزي همراه تيمش را تجربه کند. پيش از او کافو مدافع برزيل با 16 برد در جام جهاني رکورددار بود.

* بيشترين ميزان بسته نگه داشتن دروازه بان‌هاي آمريکايي‌

سرخيو رومرو دروازه‌بان آرژانتين موفق شد 485 دقيقه دروازه تيمش را در اين جام بسته نگه دارد. اين دروازه‌بان اکنون در بين دروازه‌بانان آمريکايي در ميزان بسته نگه داشتن دروازه رکورددار است.

* رکورد تحقيرآميز براي ژوليو سزار

ژوليو سزار با 17 گل خورده در جام جهاني بيشترين ميزان گل خورده را در بين دروازه‌بانان برزيل به نام خود ثبت کرد. پيش از او تافارل با 15 گل در اين زمينه رکورددار بود.

* پرگل‌ترين بازي در نيمه نهايي

ديدار آلمان و برزيل در مرحله نيمه نهايي با نتيجه 7 بر يک به سود آلمان به پايان رسيد. اين ديدار پرگل‌ترين بازي در مرحله نيمه نهايي تاريخ جام جهاني بوده است

* قدرتنمايي اروپايي‌ها

آلمان موفق شد با قهرماني در جام جهاني به اولين تيم اروپايي تبديل شود که در قاره آمريکا قه قهرماني تبديل شود. قاره اروپا همچنين قدرتنمايي ديگرش را نيز از جنبه ديگر به رخ کشيد. براي اولين بار در تاريخ، نمايندگان قاره اروپا توانستند سه قهرماني پياپي را در جام جهاني تجربه کند.

* تکراري‌ترين فينال

ديدار آلمان و آرژانتين با 3 بار توانست تکراري‌ترين فينال جام جهاني باشد. آلمان موفق شده است 2 بار در اين فينال‌ها به برتري برسد و يک بار نيز آرژانتين توانست به برتري برسد و عنوان قهرماني را بدست آورد.

* تحقير ميزبان

برزيل در ديدار با آلمان با نتيجه 7 بر يک شکست خورد. اين نتيجه سنگين‌ترين شکست يک تيم ميزبان در تاريخ جام جهاني محسوب مي‌شود.

*تيم کامل هلند

هلند در جام جهاني برزيل از تمام 23 بازيکن خود استفاده کرد و به اولين تيمي در تاريخ تبديل شد که تمامي بازيکنانش حضور در جام جهاني را در يک دوره تجربه کردند.

* ششمين حذف پياپي مکزيک

مکزيک در مرحله يک هشتم نهايي جام جهاني با شکست 2 بر يک برابر هلند شکست خورد و از جام جهاني حذف شد. به اين ترتيب آنها در ششمسين دوره اين رقابت‌ها در همين مرحله حذف شدند و توانستند به اولين تيمي تبديل شوند که شش بار پياپي در مرحله يک هشتم نهايي جام جهاني حذف شده است.

* آقاي گل آفريقايي‌ها

آساموآ ژيان با گلزني در بازي با آمريکا توانست با 6 گل زده گلزن‌ترين بازيکن تاريخ قاره آفريقا در جام جهاني باشد.

www.varzesh3.com


نوشته شده توسط علی محمودی در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ساعت 18:54 | لینک ثابت |

یادها و خاطره ها با ناصر حجازی

یک شب رویایی با مردی ساده و صادق...
شبی که حجازی به خاطر بچه های روزنامه شام نخورد
فرهاد اشراقی -دبیر تحریره ای روزنامه خبر ورزشی
مسئولان روزنامه خبر ورزشی بعد از چند سال تصمیم گرفتند جشن تولد بگیرند. بالاخره سالگرد تأسیس روزنامه بود و همه لبخند بر لب داشتند. از مدتها قبل کارتهای دعوت توزیع شده بود و بچه ها دوست داشتند در سالگرد تولد روزنامه شان ستاره هایی که به نوعی با آنها زندگی کرده اند را ببینند. اولین میهمانی که آمد علی پروین بود! بله، علی پروینی که خیلی ها می گفتند عمرا" پایش را اینجور جاها نمی گذارد، اولین میهمان مراسم بود. چند بار علی آقا را اذیت کرده و به او نیش و کنایه زده بودیم به همین دلیل خیلی ها می گفتند نمی آید... اما او آمد و حدود یک ساعت هم نشست بعد از سلطان قرمزها نوبت به مرد محبوب آبی ها یعنی ناصر حجازی بود. ناصرخان مثل همیشه خوش تیپ و با کلاس بود و مورد استقبال بچه های روزنامه قرار گرفت. دروغ چرا، حجازی عزیز هم چند بار طعم نیش و کنایه های بچه های روزنامه را شنیده بود اما او بزرگوارتر از آن بود که به دعوت ما «نه» بگوید و یا در روز جشن – جشنی که شاید 10 سال یکبار برگزار شود – چیزی را به رویمان بیاورد. حجازی آمد و در میزی که تنی چند از بزرگان فوتبال حضور داشتند نشست. با آمدن او ولوله ای در سالن ایجاد شد و همه می خواستند با اسطوره فراموش نشدنی فوتبال ایران عکس بگیرند. نکته عجیب و دلهره آور این بود که ناصرخان لنگان لنگان به سمت میز مهیمانان رفت. از او پرسیدم خدا بد نده ناصرخان، مصدوم شده اید؟ خندید و گفت: «آره، فوتبال بازی کردم و احساس می کنم پایم کمی رگ به رگ شده. البته شاید هم از فوتبال نباشد. 3، 4 روزی هست که پایم درد می کند». گفتم راضی نبودیم با این درد به جشن ما بیایید که مثل همیشه با خوشرویی گفت: «به خاطر بچه های روزنامه آمدم. وظیفه ام بود».... البته وظیفه اش نبود اما آمد. آمد و ما را خوشحال کرد علاوه بر او کفاشیان، دادکان، هدایتی، علی دایی، منصوریان، قلعه نوعی و... هم بودند. آن شب خیلی ها آمدند و در جشن ما شریک شدند ولی ناصر حجازی «میهمان ویژه» ما بود. میهمانی که بر خلاف بقیه تا آخر مراسم ماند و شام را با بچه های روزنامه خورد تا نشان دهد چقدر ساده و صمیمی و بی ریاست.آن شب و وقتی همه مشغول صرف شام بودند بچه های روزنامه گوشه ای ایستادند تا یک وقت غذا برای میهمانان کم نیاید اما حجازی بزرگ هم غذا نخورد تا کنار بچه ها باشد و با آنها شام بخورد. این کار او برای خبرنگاران بسیار عجیب و البته ارزشمند بود. در شبی که استرس داشتیم و می خواستیم همه چیز خوب و آبرومند برگزار شود، حضور حجازی و حرفهای او آراممان کرد. بعد هم ساده و صمیمی کنار 6، 7 نفر از بچه های روزنامه نشست و شام را با آنها خورد تا حتی پرسپولیسی ها بگویند عجب مرام و مسلکی دارد این ناصر حجازی... البته این را اضافه کنم که ناصرخان تنها چهره ایی بود که تا پایان آن مراسم در کنار بر و بچه های خبر ورزشی ماند. وقت خداحافظی تک تک بچه ها با ناصرخان عکس یادگاری گرفتند و بعد هم یک عکس دسته جمعی ماندگار که هر لحظه با دیدنش اشک در چشمانمان حلقه می زند. آن روز موقع عکس گرفتن؛ «عزیز دروازه های ایران» همه می خندیدیم، مثل خودش و مثل عکاسانی که عکس می گرفتند اما امروز همه آن بچه ها با دیدن آن عکسها آه می کشند و جایش را خالی می کنند هر چند که خاطراتش هنوز با ماست و خودش در قلب ما.

www.nasserhejazi.org


نوشته شده توسط علی محمودی در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ساعت 13:41 | لینک ثابت |

ناصر حجازي فقط يك نام نبود

به قلم علی جوادی – سردبیر خبر ورزشی
رسيدن به اوج قله‌هاي شهرت و محبوبيت آرزوي هر انساني است؛ اما رسيدن به اين هدف مشخصه‌هاي رفتاري خاصي مي‌خواهد. شايد انسان‌هاي بسياري به شهرت مي‌رسند؛ اما محبوبيت هديه‌اي است كه رفتار و شخصيت و سلوك انسانها برايشان به ارمغان مي‌آورد و ناصرخان حجازي يكي از معدود ورزشكاراني بود كه هم مشهور بود و هم بسيار محبوب. او هيچ گاه سر در برابر بي‌عدالتي خم نكرد. به دنبال نامي نيك و ناني حلال بود. از استقلال براي استقلال خرج كرد. نه خودش به دنبال تجارت ناصواب بود و نه اجازه داد آتيلا به اين راه برود. خوشنام زندگي كرد و در دلها و يادها ماند. آدم‌هايي كه در تلاش هستند تا تيغ به صورت ناصر حجازي بيندازند و آرزو دارند حجازي از دلها برود، انسانهايي از قماش ناصرخان نيستند. آنها به تنها چيزي كه فكر نمي‌كنند، خوشنامي است. ناصر حجازي رفتار وسلوكي داشت كه از او يك مكتب مي‌ساخت. طيف فكري طرفدار او تحصيلكرده و متشخص و بامحبت هستند. و در برابر آنها كساني ديده مي‌شوند كه نه سواد دارند و نه آبرو. حجازي يك نام نبوده و نيست. براي اهالي فوتبال و ورزش و براي مردم ايران، حجازي سمبل انسانهاي آزاده‌اي است كه عشق به خاك و خانواده و مردم، درتمام سلولهاي وجودشان موج مي‌زند. حجازي و دوستدارانش فقط از خدا مي‌ترسند و به قدرت‌هاي زميني بند نيستند. اما در برابر آنها افرادي ديده مي‌شوند كه لابي‌هاي قدرت را بيشتر مي‌پسندند. ناصر حجازي، نمونه ورزشكاران نازنيني بود كه افتخارات بسياري چه در مقام بازيكن و چه در مقام مربي آورد؛ اما مردم او را نه براي افتخاراتش كه براي دل زلال و رفتار نيكش دوست داشته و دارند. 

www.nasserhejazi.org

نوشته شده توسط علی محمودی در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ساعت 13:40 | لینک ثابت |

فعالیت مجدد وب سایت ناصر حجازی

یادداشت مدیر مسئول
ما ز یاران چشم یاری داریم
به قلم عباس افشین راد

من همیشه فکر کرده ام که بهترین راه برای یافتن این که چه چیز درست است چه چیز نادرست و یا اینکه چه باید کرد و چه نباید کرد این است که با دیگران صحبت و گفتگو کنیم زیرا از مباحثه و گفتگو است که گاهی مختصری حقیقت نمایان می شود و جلوه می کند. در این دنیای بسیار پهناور و در ماورای دنیای ما نیز دنیاهای شگفت انگیز و مرموز دیگری هست به طوری که هیچ یک از ما نباید تصوراتی خود بینانه داشته و گمان کنیم که ما هر چه ارزش آموختن را داشته است آموخته ایم و بسیار دانا و خردمند شده ایم. ما، در تاریخ درباره دورانهای بزرگ زندگی مردمان، و شخصیت های برجسته درباره کارهای بزرگی که انجام شده است مطالبی می خوانیم و مانند مردان و زنان قهرمانی که در سابق بوده اند کارهای قهرمانی و شهامت آمیز آنها را می ستاییم همانگونه که امروز در رثای ناصر حجازی عزیز بسیار گفته و نوشته اند. تصمیم گرفتن درباره اینکه چه چیز درست است و چه چیز نادرست کار آسانی نیست به این جهت از دوستان می خواهم در این راه مرا یاری رسان باشند. از همین رو در ادامه روند رو به اعتلای وب سایت شخصی ناصر حجازی از تمامی دوستداران آن اسطوره ماندگار و شخصیتهای بنام ورزشی، فرهنگی، هنری علی الخصوص رسانه های ورزشی درخواست می نمایم برای هر چه پر بار شدن این وب سایت و آشنائی بیشتر نسل جوان تر و آیندگان از ابعاد شخصیتی آن بزرگمرد (ناصر حجازی) با ارائه رهنمودها، انتقادات، و ارسال مقالات، عکس ها و ثبت خاطرات دور و نزدیک ما و خانواده گرامیش را همراهی نمایند و از تمامی دوستداران این اسطوره ماندگار چشم یاری داریم. ضمنا" به اطلاع کلیه دوستداران ناصر حجازی می رسانیم که از این پس مسئولیت و مدیریت وب سایت ناصر حجازی از طرف بازماندگان محترمش به این حقیر واگذار شده و اینجانب نیز به نوبه خود برای هر چه پر بار تر شدن آن دست یاری به سوی تمامی اساتید و یاران آن اسطوره فراموش نشدنی دراز می نمایم.

www.nasserhejazi.org


نوشته شده توسط علی محمودی در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ساعت 13:31 | لینک ثابت |

هیچکس مارادونا نمی شود

جام جهانی 2014 برزیل هم به پایان رسید و آرژانتین در فینال ، بازی  را به آلمان واگذار کرد . کسب 4 توپ طلای جهان توسط مسی هم نتوانست مانع شکست آلبی سلسته شود . ظاهرا بعد از مارادونا دیگر قرار نیست آرژانتین قهرمان جهان گردد . سایه سنگین مارادونا بدجور بر شماره 10 های بعد از خودش سایه افکنده است .بجز قهرمانی حرف و حدیث دار  آرژانتین در جام جهانی 1978 آن هم در خانه ، یک قهرمانی در سال 1986 و یک نائب قهرمانی در سال 1990 همگی حاصل نبوغ و استعداد ذاتی این اسطوره فوتبال جهان است . هرچند اگر داور آن فینال در دقایق پایانی آن صحنه مشکوک را پنالتی اعلام نمیکرد ، دومین قهرمانی پیاپی مارادونا با آرژانتین دور از دسترس نبود . در جام جهانی 1994 هم اگر سران مافیایی فیفا و در راس آنها هاوه لانژ برزیلی برای مارادونا پاپوش درست نمی کردند حکایت دیگری در انتظار مردم آرژانتین بود . دشمنی فیفا با مارادونا تا به حدی بود که به فدراسیون فوتبال آرژانتین اجازه بایگانی کردن شماره 10 را هم ندادند . بدون تردید مارادونا حق بزرگی بر گردن فوتبال آرژانتین دارد و مردم جهان فوتبال این کشور را با مارادونا می شناسند . مردم آرژانتین حالا حالا ها باید با خاطرات شیرین عصر مارادونا دلخوش باشند تا :

سالها صبر بباید پدر پیر فلک را

که دگر مادر گیتی چون تو فرزند بزاید


نوشته شده توسط علی محمودی در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 ساعت 8:4 | لینک ثابت |
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
جام ملت هاي آمريكاي جنوبي
تیتر روزنامه های ورزشی
جام باشگاههای جهان
جام ملت های آسیا
جام ملت های اروپا
فوتبال در انگلستان
بازی های آسیایی
باشگاههای ایران
باشگاههای آسیا
فوتبال در سیریک
باشگاههای اروپا
فوتبال در اسپانیا
فوتبال در آلمان
فوتبال در ایتالیا
منهای فوتبال
جهان فوتبال
جام جهانی
جام رمضان
استقلال
تیم ملی
اسطوره
المپیک
متفرقه
ساجد


تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
آرشيو
مرجع ابزار راسگان سایت و وبلاگ
انجمن دختران دوقلوي استقلالي
سایت رسمی باشگاه استقلال
وبلاگ هواداران فرهاد مجیدی
و بسایت شخصی ناصر حجازی
وبسایت استقلالی های 2
عاشق حجازي و استقلال
هواداران متعصب استقلال
هواداران جدگال استقلال
وبلاگ استقلالی های 1
اخبار روز شاهين بوشهر
وبلاگ اتحاد کردر کلنگی
هوادار رسمي استقلال
حجازی و کاپیتان فرهاد
سیستم آمارگیر وبلاگ
آهای فرهاد مجیدی
استقلالی دو ستاره
كهكشان آبي رنگ
استقلال و فرهاد
ابزار رایگان وبلاگ
مکتب ناصر خان
پرشين سي
استقلال **
ايران ورزشي
ابرار ورزشي
خبر ورزشي
استقلال24
آپلود عکس
آپلود عکس
آپلود عکس
آپلود عکس
آپلود عکس
فرهاد آبي
4 تایی ها
آبی وفادار
ارتش آبی
دختر آبي
ورزش 3
مرد آبي
گل آبي
آبيته
گل
نود
قالب وبلاگ
مرجع کد آهنگ
دانلود جدیدترین آهنگها
RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراحی شده توسط
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
تماس با ما